۱۳۸۷ دی ۱۸, چهارشنبه
۱۳۸۷ آذر ۲۶, سهشنبه
مردی با کفش های ده میلیون دلاری
پرتاب کفش از سوی خبرنگار شبکه ی خبری العراقیه در کنفرانس خبری جرج بوش و نوری مالکی ، نقل جدید محافل خبری و بویژه خبرگزاریهای کشور خود ما هم (... برهمه عیب نیست) شده است .دراین مطلب ، این حرکت پرتابی رو بررسی میکنیم:
عراق:
کشوری که مردم آن تا همین چند سال پیش حتی جرات بیان کوچکترین نقد و بر زبان آوردن اعتراضی هر چند بی تاثیر را هم نداشتند . کشوری که حالا شده پاتوق دوستان تروریستای این گوشه و اون گوشه ی دنیا .
کشوری که تا چند سال پیش هیتلر بود الگوی رهبرش. کشوری که همین پارسال سر بازیکنای تنیس رو به خاطرپوشیدن شرت ورزشی از تنشون جدا کردن . کشوری که .... . با این اوصاف از افراد مردم چنین کشوری این گونه حرکات اصلا و ابدا غیر قابل انتظار نیست .چه بسا بدیهیست در کشوری که تا چند سال پیش دیکتاتوری فول حاکم بوده و مردم هیچ حق بشری ای نداشته اندو به به که دیکتاتور فرو ریخت و دموکراسی ای که نظیر آن در کمتر بلادی موجود است هدیه شود . قطعا فرصت و زمان می خواهد فهم و درک این موهبت و جو جدید ، فرصتی که در عراق داده نشد و به یکباره ره چند ساله رو یک شبه پیمودند و به اصطلاح خودمون رودل کردن . یه کم زیادی زود پسر خاله شدن .از دلایل دیگری که صحه بر بدیهی بودن این حرکت می گذارد سبقه ی طولانی تاریخی ، فرهنگی و تمدن عظیم عراق است . تعجب نکنین ،این امر امروزه دیگر یک افتخار و وسیله ی برتری یک ملت بر ملت دیگر نیست، که اکثرغالب حرکات ضد ارزش و آنتی فرهنگی در همین کشورها روی میدهد و دلیل اصلی آن هم ، دیدن چند هزار باره ی فقط رویای متمدن بودن است و بس . نمردیم و عرب بادیه ننشین رو هم دیدیم . یادتون هست که پیرارسال در کنفرانس بازسازی عراق ، نماینده ی عراق در پاسخ به به قول خودش توهین فرستاده ی سعودی در جلسه گفت : کار ما به جائی رسیده که عرب بادیه نشین به ما درس زندگی می آموزد .
واکنش جرج بوش :
« چه اشکالی دارد کسی به طرف من لنگه کفش پرت کند؟ در جوامع آزاد احتمال این گونه رفتارها هم هست . این فرد نماینده ی تمام ملت عراق نیست .»
این گفته ی بوش ، قدرتمندترین مرد جهان بلافاصله بعد از پرتاب دو لنگه کفش به سوی اوست .جملات وی کاملا و منطقی و رساست . حق با بوش پسر است . جامعه ی آزاد جامعه ایست که در آن هر فردی در انجام خواسته هایش به مانعی بر نخورد . این تعریف آزادی بی حد و مرزاست . اما آقای بوش :
اینجا ( اونجا ) آمریکا نیست ، آلمان و فرانسه نیست که مفیدترین ابزار مردم برای نشان دادن بیشترین و بالاترین اندازه ی تنفرهم حتی به یکی از منفورترین رئیس جمهورهای کشورشان فقط و فقط کلام باشد . ( البته شاید تو دل خودش گفته اون همه نفت ارزششو داره !!! جریان در و تخته شدم منم ) .اینجا عراق است ، کشوری که به پیک آزادی خود، کسی که از شکنجه و استبداد و خفقان رهائیشان داد ، کسی که هر کس و هر چه و بنا به هر هدفی هم که باشد به آنها حق انتخاب داد ، کسی که آنها را با مفاهیم آزادی ، کنگره و مجلس ، و تعریفی والاتر از همه ی اینها : دولت ائتلافی، آشنا کرد هم لنگه کفش نثار می کنند .
مستر پرزیدنت به قول ما ایرونیا بشکنه این دست که نمک نداره .باید خداروهم شکر کنی که کار به همین یه جفت کفش ختم شد .
شبکه ی خبر خودمون :
به صورت زیر نویس : « یک خبرنگار عراقی به نشانه ی اعتراض به جرج بوش ، لنگه کفش به سمت وی پرتاب کرد.» قسمت قابل توجه این جمله کلمه ی اعتراض است .پس یادمون نره که از این به بعد پرتاب کفش هم نشانه ی اعتراضه . البته اصلا نباید نگران استعمال داخلی اون بود چون اعتراضی نیست جز ملال دوری دوست .
واکنش شبکه ی خبری العراقیه :
این شبکه از ولت عراق خواست که خبرنگار آن شبکه را بر اساس دموکراسی و آزادی بیان آزاد کند.
ایشون یا تعریف دموکراسی رو خوب نفهمیده یا زیادی دموکراته
آخرسر هم خواستم از زاوبه دید دیگه ای قضیه رو نگاه کنم که با دیدن اخبار و خانواده ی سر حال اون خبر نگار متوجه شدم که داشتم کاملا به بیراهه میرفتم که دیگه بقیه شو نرفتم .راستی عجب گزارشی تهیه کرده بود مراتی ، فقط باید گفت افسوس .
دومبن آخر سرم آخریشه . در این پست هر جا که از عبارت مردم عراق یاد شد منظورم همه ی مردم عراق و توهین به اونها نبوده ، منظور همون اقلیت البته تعیین کننده بود .
عراق:
کشوری که مردم آن تا همین چند سال پیش حتی جرات بیان کوچکترین نقد و بر زبان آوردن اعتراضی هر چند بی تاثیر را هم نداشتند . کشوری که حالا شده پاتوق دوستان تروریستای این گوشه و اون گوشه ی دنیا .
کشوری که تا چند سال پیش هیتلر بود الگوی رهبرش. کشوری که همین پارسال سر بازیکنای تنیس رو به خاطرپوشیدن شرت ورزشی از تنشون جدا کردن . کشوری که .... . با این اوصاف از افراد مردم چنین کشوری این گونه حرکات اصلا و ابدا غیر قابل انتظار نیست .چه بسا بدیهیست در کشوری که تا چند سال پیش دیکتاتوری فول حاکم بوده و مردم هیچ حق بشری ای نداشته اندو به به که دیکتاتور فرو ریخت و دموکراسی ای که نظیر آن در کمتر بلادی موجود است هدیه شود . قطعا فرصت و زمان می خواهد فهم و درک این موهبت و جو جدید ، فرصتی که در عراق داده نشد و به یکباره ره چند ساله رو یک شبه پیمودند و به اصطلاح خودمون رودل کردن . یه کم زیادی زود پسر خاله شدن .از دلایل دیگری که صحه بر بدیهی بودن این حرکت می گذارد سبقه ی طولانی تاریخی ، فرهنگی و تمدن عظیم عراق است . تعجب نکنین ،این امر امروزه دیگر یک افتخار و وسیله ی برتری یک ملت بر ملت دیگر نیست، که اکثرغالب حرکات ضد ارزش و آنتی فرهنگی در همین کشورها روی میدهد و دلیل اصلی آن هم ، دیدن چند هزار باره ی فقط رویای متمدن بودن است و بس . نمردیم و عرب بادیه ننشین رو هم دیدیم . یادتون هست که پیرارسال در کنفرانس بازسازی عراق ، نماینده ی عراق در پاسخ به به قول خودش توهین فرستاده ی سعودی در جلسه گفت : کار ما به جائی رسیده که عرب بادیه نشین به ما درس زندگی می آموزد .
واکنش جرج بوش :
« چه اشکالی دارد کسی به طرف من لنگه کفش پرت کند؟ در جوامع آزاد احتمال این گونه رفتارها هم هست . این فرد نماینده ی تمام ملت عراق نیست .»
این گفته ی بوش ، قدرتمندترین مرد جهان بلافاصله بعد از پرتاب دو لنگه کفش به سوی اوست .جملات وی کاملا و منطقی و رساست . حق با بوش پسر است . جامعه ی آزاد جامعه ایست که در آن هر فردی در انجام خواسته هایش به مانعی بر نخورد . این تعریف آزادی بی حد و مرزاست . اما آقای بوش :
اینجا ( اونجا ) آمریکا نیست ، آلمان و فرانسه نیست که مفیدترین ابزار مردم برای نشان دادن بیشترین و بالاترین اندازه ی تنفرهم حتی به یکی از منفورترین رئیس جمهورهای کشورشان فقط و فقط کلام باشد . ( البته شاید تو دل خودش گفته اون همه نفت ارزششو داره !!! جریان در و تخته شدم منم ) .اینجا عراق است ، کشوری که به پیک آزادی خود، کسی که از شکنجه و استبداد و خفقان رهائیشان داد ، کسی که هر کس و هر چه و بنا به هر هدفی هم که باشد به آنها حق انتخاب داد ، کسی که آنها را با مفاهیم آزادی ، کنگره و مجلس ، و تعریفی والاتر از همه ی اینها : دولت ائتلافی، آشنا کرد هم لنگه کفش نثار می کنند .
مستر پرزیدنت به قول ما ایرونیا بشکنه این دست که نمک نداره .باید خداروهم شکر کنی که کار به همین یه جفت کفش ختم شد .
شبکه ی خبر خودمون :
به صورت زیر نویس : « یک خبرنگار عراقی به نشانه ی اعتراض به جرج بوش ، لنگه کفش به سمت وی پرتاب کرد.» قسمت قابل توجه این جمله کلمه ی اعتراض است .پس یادمون نره که از این به بعد پرتاب کفش هم نشانه ی اعتراضه . البته اصلا نباید نگران استعمال داخلی اون بود چون اعتراضی نیست جز ملال دوری دوست .
واکنش شبکه ی خبری العراقیه :
این شبکه از ولت عراق خواست که خبرنگار آن شبکه را بر اساس دموکراسی و آزادی بیان آزاد کند.
ایشون یا تعریف دموکراسی رو خوب نفهمیده یا زیادی دموکراته
آخرسر هم خواستم از زاوبه دید دیگه ای قضیه رو نگاه کنم که با دیدن اخبار و خانواده ی سر حال اون خبر نگار متوجه شدم که داشتم کاملا به بیراهه میرفتم که دیگه بقیه شو نرفتم .راستی عجب گزارشی تهیه کرده بود مراتی ، فقط باید گفت افسوس .
دومبن آخر سرم آخریشه . در این پست هر جا که از عبارت مردم عراق یاد شد منظورم همه ی مردم عراق و توهین به اونها نبوده ، منظور همون اقلیت البته تعیین کننده بود .
Labels:
کفش به جای سخن
۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه
لکه ننگ بر دامان عراق
در این زمان که در غرب حق پرسش و نقد ، قدرت کلام ، که بسیاری آن را برنده تر از هر شمشیری می دانند مدت هاست به رسمیت شناخته شده و مدت هاست از حقوق انسانی دانسته می شود . هنوز در شرق نه این حق جا افتاده و نه به رسمیت شناخته می شود . نه آن کس نقد می کند می دانند که چگونه باید نقد کند و نه آن کس که نقد می شود می داند که چگونه باید تحمل کند . نمونه اش اقدام خبرنگار عراقی که عملی بسیار زشت بود و لکه ننگی است بر دامان عراق که حالا حالا ها باید شرمسار آن باشد .برای آن که بفهمید تفاوت این سوی آن سوی زمین را کافی است ، ببینید که در همین زمان در آن سوی زمین مردمان با اتکا به قدرت کلام بلایی صد برابر بیشتر بر سر بوش آوردند . قدرت کلام آنها بوش را نا محبوب ترین رئیس جمهور آمریکا بعد از کارتر کرد ، حال آنکه آنچه خبرنگار عراقی کرد بیش از آنکه توهین به بوش باشد ، توهینی است به مردم عراق که نه رسم مهمان نوازی می دانند و نه راه به چالش کشیدن دیگران و نه راه نشان دادن اعتراض خود به سخنان بوش .در تمام نیم قرن اخیر که افت دیرینه دیکتاتوری در خاورمیانه و عصر طلایی آزادی انسان در غرب با هم همزمان شدند ، مگر مردمان – و بیش از مردمان، خبرنگاران – در شرق نبودند ، که خواستار کلام بجای زور بودند . مگر کم شکنجه و اعدام و تبعید و زندان کشیدند تا به حاکمان بفهمانند که کلام را باید با کلام پاسخ داد . آیا پرتاب لنگه کفش آن هم در جلسه مطبوعاتی که در آن به همان خبرنگار مجال پرسش داده می شود تا نقد صریح و بی پرده خود را بر زبان بیاورد دلیل نمی تواند بر بسته تر شدن فضای سیاسی عراق و ایجاد دیکتاتوری جدید باشد به این توجیه که در آن زمان که به شما مجال پرسش داده شد ، شما همه را وا گذاشتید لنگه کفش پرتاب کردید . شما را سزاوار همان صدام است که حق سخن گفتن را پاس نمی دارید و قدرت کلام را نمی دانید که اگر می دانستید حکایت شما و بوش حکایت کلام صریح و پرسش تند بود .اما اندکی هم درباره سخنان بوش می خواهم بگویم که خبرنگار عراقی را از شدت عصبانیت به آنجا کشاند که از یاد ببرد در کدام عصر زندگی می کند . آیا عراق امروز عراق آزادانه تر و مردم سالارانه تر از زمان صدام نیست ؟! آیا حاکمان امروز عراق مردمی تر از صدام نیستند ؟! کدام یک از این سخنان با واقعیت تطابق ندارند . بوش به هزار دلیل سزاوار نقد است ، از جمله مرگ بسیاری در این دو جنگ . اما بی هیچ تردید عراق امروز دموکراتیک تر و آزادانه تر از زمان صدام است .سخن آخر آنکه این هم از نتایج دیکتاتوری است . دیکتاتور ها چون منطقی پشت بسیاری از کار هاشان نیست ، در مقابل هر سئوالی دندان نشان می دهند و چون با زور کار خود را به پیش می برند ، به مردمان نیز می آموزند که آن زمان که بی دلیل به دنبال چیزی بودند و منطقی نداشتند دندان نشان دهند . که دندان کار گشاست.
آرش دیلم صالحی
۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه
فلسفه

(2) ، تقسیم بندی
تو پست اول ، مختصری جهت رسیدن به یه تعریف تقریبا واضح برای قرار دادن به عنوان مبنای کار گفته شد. این پست که دومیه در باره ی طبقه بندی علوم فلسفیه:
همونطور که دیدیم تعاریف زیادی از اندیشمندان زیادی در باره ی لغت فلسفه وجود داره . در مورد طبقه بندی فلسفه هم به تبعیت از نوع تعاریف این مسئله صادقه .اولین طبقه بندی رو افلاطون کرده : 1- جدل( ما بعد الطبیعه)،2-علم طبیعی(فیزیک)،3-اخلاق(رفتار انسانی) .این طبقه بندی با اینکه کل اون تعریفی رو که قبول کردیم (که بعدا کاملش می کنیم) در بر نمی گیره اما تا قرون وسطی اساس طرز تفکرات فلسفی بوده. از ارسطو اسناد و تعاریف مشخصی باقی نمونده، پس تا قرون وسطی : افلاطون .
در ابتدای عصر جدید تقسیم بندی تازه ای بوجود اومد که به فرانسیس بیکون تعلق داره :1- فلسفه الهی ، 2- فلسفه طبیعی ، 3-فلسفه انسانی که هر یک از این سه تا خودشون هم به دو زیر مجموعه ی نظری و عملی تقسیم میشن . بر اساس همین تعریف بیکون ، کریستین وولف : 1- علم الهی ، 2- روانشناسی ، 3- جهانشناسی .این علوم بر یک علم اساسی و کلی به نام علم وجود تکیه دارن ( علم وجود: بحث در باره ی معقولات کلی ) . اما علم نظری یعنی همین قالب تئوری و تقسیمات فلسفه ی علمی از این قراره : اخلاق ، سیاست و اقتصاد که موضوع بحث در همه ی اونها انسانه و این سه تا هم بر علم اساسی و کلی دیگه ای که تو پستای بعدی در بارش حرف می زنیم به نام فلسفه ی عملی عمومی تکیه دارن . و اما مهمترین طبقه بندی عصر جدید وربوط میشه به هگل : « معرفت مطلق» و«مسائل مختلف معرفت» که هر کدوم مراحلی دارن ، مثلا اولی خودش 6 طبقه ایه که پرداختن به اونها فکر نکنم زیاد ضروری باشه . به نظر هگل علم منطق فقط و فقط برای توضیح معرفت مطلق اومده و بس و خود منطق رو هم به دو دسته تقسیم می کنه : 1- فلسفه ی طبیعت ، 2- فلسفه ی عقل . وونت هم یه طبقه بندی مثل هگل داره : 1-معرفت شناسی ، 2- نظریه ی مبادی که نظریه ی مبادی به ما بعد الطبیعه ، فلسفه طبیعت و فلسفه ی عقل تقسیم میشه .
تا اینجا طبقه بندیهای مهم فلسفه رو گفتیم و قبول کردیم که قبل از قرون وسطی اساس طبقه بندی فلسفی رو افلاطون نهاد و در قرون جدید هم مهمترین قسیم بندی به هگل اختصاص داره .
در پستهای بعد توضیحات و تعاریفی رو در باره ی هر کدوم از انواع و به اصطلاح category های فلسفه رو میگم .
تو پست اول ، مختصری جهت رسیدن به یه تعریف تقریبا واضح برای قرار دادن به عنوان مبنای کار گفته شد. این پست که دومیه در باره ی طبقه بندی علوم فلسفیه:
همونطور که دیدیم تعاریف زیادی از اندیشمندان زیادی در باره ی لغت فلسفه وجود داره . در مورد طبقه بندی فلسفه هم به تبعیت از نوع تعاریف این مسئله صادقه .اولین طبقه بندی رو افلاطون کرده : 1- جدل( ما بعد الطبیعه)،2-علم طبیعی(فیزیک)،3-اخلاق(رفتار انسانی) .این طبقه بندی با اینکه کل اون تعریفی رو که قبول کردیم (که بعدا کاملش می کنیم) در بر نمی گیره اما تا قرون وسطی اساس طرز تفکرات فلسفی بوده. از ارسطو اسناد و تعاریف مشخصی باقی نمونده، پس تا قرون وسطی : افلاطون .
در ابتدای عصر جدید تقسیم بندی تازه ای بوجود اومد که به فرانسیس بیکون تعلق داره :1- فلسفه الهی ، 2- فلسفه طبیعی ، 3-فلسفه انسانی که هر یک از این سه تا خودشون هم به دو زیر مجموعه ی نظری و عملی تقسیم میشن . بر اساس همین تعریف بیکون ، کریستین وولف : 1- علم الهی ، 2- روانشناسی ، 3- جهانشناسی .این علوم بر یک علم اساسی و کلی به نام علم وجود تکیه دارن ( علم وجود: بحث در باره ی معقولات کلی ) . اما علم نظری یعنی همین قالب تئوری و تقسیمات فلسفه ی علمی از این قراره : اخلاق ، سیاست و اقتصاد که موضوع بحث در همه ی اونها انسانه و این سه تا هم بر علم اساسی و کلی دیگه ای که تو پستای بعدی در بارش حرف می زنیم به نام فلسفه ی عملی عمومی تکیه دارن . و اما مهمترین طبقه بندی عصر جدید وربوط میشه به هگل : « معرفت مطلق» و«مسائل مختلف معرفت» که هر کدوم مراحلی دارن ، مثلا اولی خودش 6 طبقه ایه که پرداختن به اونها فکر نکنم زیاد ضروری باشه . به نظر هگل علم منطق فقط و فقط برای توضیح معرفت مطلق اومده و بس و خود منطق رو هم به دو دسته تقسیم می کنه : 1- فلسفه ی طبیعت ، 2- فلسفه ی عقل . وونت هم یه طبقه بندی مثل هگل داره : 1-معرفت شناسی ، 2- نظریه ی مبادی که نظریه ی مبادی به ما بعد الطبیعه ، فلسفه طبیعت و فلسفه ی عقل تقسیم میشه .
تا اینجا طبقه بندیهای مهم فلسفه رو گفتیم و قبول کردیم که قبل از قرون وسطی اساس طبقه بندی فلسفی رو افلاطون نهاد و در قرون جدید هم مهمترین قسیم بندی به هگل اختصاص داره .
در پستهای بعد توضیحات و تعاریفی رو در باره ی هر کدوم از انواع و به اصطلاح category های فلسفه رو میگم .
۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه
نامه ی آبراهام لینکلن به معلم پسرش

به پسرم درس بدهيد او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ،
اما به پسرم بياموزيد،
كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد .
به او بگوييد ،
به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود .
به او بياموزيد ،
كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ،
اما به او بياموزيد،
اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد .
به او بياموزيد،
كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد .
به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد .
به او بگوييد،
تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود .
به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد.
به پسرم ياد بدهيد،
با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد .
به او بگوييد،
به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .به پسرم ياد بدهيد،
كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .به او بگوييد،
كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد .
بگذاريد كه او شجاع باشد،
به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ،
پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.
۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه
وارنینگ

خطر خطرآی آغایون آی خانوما زنبیلو وردارو بیا ( ای بابا قاطی کردم من ، با عرض پوزش از خانوما ) بابا اوضاع خطریه ها،چهار طرفمونو دارن می ترورن.اول از فغانستان شروع شد ، آخه عصامه اونجا بود و ملا هنوزم .بعد اومدن اینورمون هر روز ترق و توروق نمی ذارن عراق بدبخت سرو سامون بگیره ،آخه اونجا بعثیا بودن که ... و آزادی را از آنها گرفته بودننننن. اون بالا این ورتر دریای 8% یم که همینه ، یه سری کوهی دارن اصطلاحا زندگی میکنن ، روهمم میگن جمعیتشون 7-8 هزار نفره، نه بابا 20 میلیون کجا بود. پاکستان رو که ول کن شلم شوربایه واسه خودش ، همه ی مشکلات بقیه رو یه جا داره ، عصامه و بعث و کوهی و... .اینا کم بودن زدن مملکت گل و بلبلم سرویس کردن ، این آخریو به جرم نداشتن عصامه و بعث و کوهی و ... زدن که فکر نکنه خیلی زرنگه ، آغا یا اینوری یااونوری ، سفیدم شد رنگ؟ اما .... اما اما... آدم یه جورایی ترس ورش میداره نکنه یه وخت زبونم لال روم به سمت دیوار خودمونم بزنن. فکر دیگه هزار راه میره . هزارتا آرزو داریم هنوز،کلی پروژه رو زمین مونده کسی نیست اجراشون کنه .این همه شغل که به صدقه سر تحریمهای خدا بی خبرا که نمی دونستن ما همه ی اونارو به فرصتهای بزرگ اقتصادی تبدیل می کنیم بوجود اومده رو چکار کنیم پس؟؟؟ بالاخره اینه که هنوز آره زوده. بعد که می شینم قشنگ فکر میکنم می بینم مایی که نه عصامه و نه بعث و نه کوهی و خلاصه از عوامل هوا رفتن به حول و قوه ی الهی بی نصیبیم چرا بترسیم؟؟؟؟؟ اون هندیاهم درسته اینارو نداشتن ولی سلاح هسته ای ازنوع صلح آمیز که داشتن، پس واسه همین بود که عروج کردن . ما که اینم نداریم پس اصلا جای نگرانی نیست ، بیخود هول ورم داشته بوده، بی خیال، همون زنبیل رو وردارو برو... .
اشتراک در:
پستها (Atom)